المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
525
مروج الذهب ( فارسى )
ذكر كهانت و آنچه دربارهء آن گفتهاند و آنچه به اين باب مربوط است در خصوص خواب ديدن و تعريف نفس ناطقه كسان درباره كهانت اختلاف كردهاند . گروهى از حكماى يونان و روم معتقد كهانت بودند و دعوى علم غيب داشتند يك دسته از آنها ادعا داشتند كه نفوسشان صافى شده و از اسرار طبيعت و حوادث طبيعى كه بعد رخ خواهد داد خبر دارد زيرا به نظر ايشان صورت اشيا در نفس كلى مصور است . گروهى ديگر از آنها ادعا داشتند كه ارواح منفرد يعنى جن ، حوادث را پيش از وقوع به آنها خبر ميدهد و جانهايشان چنان مصفا شده كه با اين ارواح جن هماهنگى يافته است . جمعى از نصارى بر آن رفتهاند كه حضرت مسيح از غيب خبر داشت و پيش از وقوع از حوادث خبر ميداد زيرا نفسى كه در او بود داناى غيب بود و اگر اين نفس در انسانهاى ديگر نيز ميبود آنها نيز غيب ميدانستند . هر يك از اقوام سلف كهانتى داشته است فيلسوفان قديم يونان نيز منكر كهانت نبودند ما بين آنها معروف بود كه فيثاغورث بسبب صفاى نفس و تجرد از آلودگيهاى اين جهان غيب ميدانسته و وحى به دو ميرسيده است . صابيان بر اين رفتهاند كه اوريايس اول و اوريايس دوم كه همان هرمس و آغاثيمون بودهاند غيب ميدانستهاند به همين جهت در نظر صابيان جزو پيمبران بودهاند و قبول ندارند كه جن به اين اشخاص مذكور از غيب خبر داده باشد بلكه نفوس آنها چنان مصفا شده كه چيزهائى را كه از انسانهاى